سيد محمد باقر برقعى
294
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
ديدار فرزندانش ميسّر نگشت . اين غزل را يك روز قبل از مرگ در بستر بيمارى سرود كه خواهرش خانم ايران باقرى در همان موقع يادداشت كرد : واپسين انتظار اى دخترم ، تو رفتى و ديگر نيامدى * بر بستر پدر شب آخر نيامدى مىخواستم به مهر ببوسم تو را ، ولى * جان پدر دريغ تو در بر نيامدى آرام و مهربانى و خاموش چون ، خودم * اى نازنين مرا بسر افسر نيامدى من تشنهء نجابت و شرم توام چه سود ؟ * در بزم غم ، تو ساقى كوثر نيامدى تا پر كنى پيالهء من از شراب مهر * تا من زنم ، بنام تو ساغر نيامدى غافل شدى ز حال دلم اى عزيز جان * بر بام اين كبوتر بىپر نيامدى رازم نهفته ماند و نگفتم به گوش تو * محرم مرا نگشته ، فراتر نيامدى در پيش مرگ سنگر عمرم شكسته شد * دردا كه در حراست سنگر نيامدى جانم به لب رسيد در آن شب ز انتظار * مردم در اين حصار و به بستر نيامدى ديدار آخرين و نفسهاى واپسين * چشمم به راه ماند و تو از در نيامدى